|
نفس گرم كدامين عيسي سخن از معجزه ايران است . سخن از صاعقه خشم و خروش سخن از خشم گره خورده اين شيران است كز قفس هاي هزاران ساله رسته و آزادند . از شكوهي كه در اين نهضت بود . موج گسترده كه اين دعوت داشت يك جهان مات و سراسيمه و سرگردانند مردم زنده و بيدار جهان با نگاهي نگران ميگزند از سر حيرت انگشت همه هر روز زهم ميپرسند : ناگهان ... نفس گرم كدامين عيسي بر تن مرده صد ساله اين خلق دميد يد بيضاي كدامين موسي عقل را از سر فرعون بپراند عشق و اخلاص كدام ابراهيم آب بر آتش نمرود بريخت يا كه اعجاز چه روح اللهي با سر انگشت مسيحايي خويش پيكر مرده و افسرده اين ايران را به خداوند قسم ، بار دگر احيا كرد آن كدام آذر بود آن كدام آتش بر خواسته از سينه خاكستر بود ، كه چنين محشر بي سابقه اي بر پا كرد اينك از پيكر پر تاب و تب ميهن ما كه بپا كرده چنين نهضت گسترده و ژرف قصه ها ساخته اند همه جا ورد زبانهاست كه : ايران ! ايران ! اين شماييد كه با هم همه جا شعر شهادت خوانديد بر بلنداي زمان ، پرچم سرخ ظفر بنشانديد پس از آن ظلمت طولاني شب ، اينك اين خانه خون باخته ميهن مان كه پر از عطر بهاران گرديد اينك اي ملت آگاه و رشيد ! چشمهاتان روشن دستهاتان پربار گامهاتان نستوه قلبهاتان با هم |
|
يا مهدي ادركني... در آن لحظه که کبوتر دلم آرام بال ميگشايد .... و در آن هنگام که چشمانم اشک ميريزد و حضور سبز مردي سيه پوش را تمنا ميکند... قلبم زمزمه کنان او را صدا مي ند و به او ميگويد يا مهدي به دنبال تو م گردم و براي ظهور تو بر سر سفره دعا نشستهام و کوله بار دلم را به سوي تو بستهام، اما نميدانم به کدامين سو و مکان بفرستم. يا مهدي کمکم کن تا از کوچه پس کوچههاي تنگ و تاريک دنياي پر از هياهو و گناه به سلامت بگذرم و عطر خوش وجودت را احساس کنم. يا مهدي بدان که دلم از دوري تو به تنگ آمده و نگاه آرام و آبي تو تمام وجودم را در برگرفته است. يا مهدي بيا و رنگ خانه پاييزي دلم را بهاري ساز و به دل سردم گرما ببخش و مرا ياري کن تا با تو باشم. يا مهدي از چه و که برايت بگويم، خود خوب ميداني که ياسهاي سپيد در دل شهر ما گم شدهاند و ستارگان آسمان اميدوار با نبود تو کمتر ميدرخشند و ابرهاي وحشت بر خانه دلها سايه افکندهاند و گناه در دلها رخنه کرده است و غربت لحظههاي تنهاييم در تقويم انتظار کم رنگ شده است. بيا مهدي و از عشقت کاشانهاي در دلم بساز و محبت خويش را چراغ خانهام ساز و بيا و جغد حسد و کينه را از وجودم دور کن و دلم را همچون کبوتري سپيد بال به اوج سعادت ببر و مرا در صف يارانت بپذير.)رونوشت از شكوفه نرگس(
|
|
سلام به همه دوستان و همراهان گرامی
این اولین پسته منه که بعد از تغییر قالب اپ می کنم میخواستم از همه ی کسانی که به من کمک کردند صمیمانه و از ته دل تشکر کنم براشون آرزوی موفقیت و شادکامی داشته باشم از فاطمه عزیز که بی نهایت به من لطف داشتن و از طراح قالب محمد آقا و بقیه ی دوستان (گوهر خانم و مهفا خانم)امیدوارم همگی به خواسته ی دلشون برسن(الهی آمین)) دوستان عزیز از همگی شما بی نهایت سپاسگزارم
|





