|
این نیز بگذرد پادشاهي حكيم شهرش را فراخواند و از اون خواست كه جمله اي را برايش بنويسد كه در همه ي لحظات آرامش بخش و تسلاي روحش باشد.حكيم انگشتر پادشاهي را خواست تا جمله اي رو درون آن بنويسد و با او شرط كرد كه فقط در لحظه اي كه واقعا به ان احتياج دارد آن را باز كند. چندي بعد ميان پادشاه و همسايه جنگي در گرفت،جنگي سخت كه بايد به دشواري از عهده ي آن بر ميامدند.متاسفانه جنگ رو به شكست مي رفت و پادشاه خسته و درمانده در بالاي تپه اي به دام افتاد و در اوج نااميدي به ياد انگشترش افتاد،ان را گشود و در آن نوشته شده بود:اين نيز بگذرد.با خواندن اين جمله جان تازه اي گرفت و با تمام نيرو به جنگ و مبارزه ادامه داد و سرانجام سربلند و پيروز به ديارش بازگشت.در شهر مردم جشن مفصلي گرفتند و او را غرق گل و شادي كردند،پادشاه در پوست خود نمي گنجيد و غرق در غرور و تكبر بود،در اين حال نيز به ياد انگشترش افتاد و آن را باز كرد و ديد:اين نيز بگذرد...
درسهايي از نهج البلاغه: *ناتوانترين افراد كسي است كه از بدست آوردن دوست عاجز باشد و ناتوانتر از او كسي است كه دوستاني كه پيدا كرده نتواند نگه دارد. *چون دنيا به كسي روي آورد،خوبيهاي او به نام او و بديهاي او به نام ديگران تمام مي شود. *آنكه در كارها سستي به خرج دهد عبه بزرگي و شرف نمي رسد. *گناهي كه تو را افسرده كند ،نزد خدا بهتر از ثوابي است كه تو را به خودپسندي وا دارد. |
|
هديه براي مردگان يكي از صالحان روزگار به نام ملا فتحعلي سلطان آبادي عادت داشت كه هركس از دوستان اهل بيت (ع) از دنيا ني رفت در شب اول دفن او,دو ركعت>>نماز وحشت<<براي او مي خواند,چه او را بشناسد و يا او را نشناسدو هيچ كس نمي دانست كه ملا فتحعلي چنين عادتي دارد. روزي يكي از دوستان در راهي او را ديد و گفت:من فلان شخص را كه در اين ايام فوت كرده در عالم خواب ديدم و احوالش را پرسيدم,گفت:در سختي و دشواري عقاب الهي بودم تا اينكه ملا فتحعلي دو ركعت نماز براي من خواند, همان موجب نجات من از عذاب قبر گرديد,خدا پدرش را رحمت كند كه چنين احساني به من كردو هديه اي برايم فرستاد. مرحوم ملا فتحعلي گفت:آري من براي همه ي ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) كه فوت مي كنند,اين نماز را مي خوانم كه دو ركعت است در ركعت اول بعد از حمد ,آيه الكرسي و در ركعت دوم بعد از حمد ,ده بار سوره ي قدر خوانده مي شود و بعد از نماز گفته مي شود:خدايا ثواب اين نماز را به فلان فرد برسان. طلا و نقره داوود (ع) به فرزندش سلیمان (ع) گفت:فرزندم!بر تو باد خاموشی طولانی(کنترل زبان)زیرا برای خاموشی طولانی پشیمانی یک بار استو این بهتر از پشیمانی های مکرربه خاطر پر حرفی است.ای فرزندم!اگر سخن از نقره باشدخاموشی از طلاست. موسی (ع) و شیطان حضرت موسي (ع) در راهي شيطان را ديد,از او پرسيد:>>چه گناهي است كه اگر انسان آن را انجام دهد,تو بر او آن چنان مسلط مي شوي كه هر كجا بخواهي ان را مي كشاني؟<< شيطان گفت:>>انساني كه از عمل نيك خود خوشحال باشد و ان را بسيار تصور كند ولي گناهانش را كوچك و ناچيز شمارد من بر او مسلط هستم<< |



